شهید رئیسی خودش آمد در اداره ثبت احوال و گفت برای این فرد شناسنامه به نام مسیحا صادر کن

می‌گفت برای اینکه اسم فرزند جدیدم را «مسیحا» بگذارم، همه راه‌ها را رفته بودم و دیگر ناامید شده بودم. یک‌بار آقای رئیسی را با یکی دو محافظش در خیابان دیدم. خیلی از او خوشم نمی‌آمد ولی چیزی مرا به سوی او کشاند.

خبر را برای من بخوان

می‌گفت برای اینکه اسم فرزند جدیدم را «مسیحا» بگذارم، همه راه‌ها را رفته بودم و دیگر ناامید شده بودم. یک‌بار آقای رئیسی را با یکی دو محافظش در خیابان دیدم. خیلی از او خوشم نمی‌آمد ولی چیزی مرا به سوی او کشاند.

به گزارش خبرآنلاین روزنامه جوان با بیان این خاطره نوشت: جلو رفتم و گفتم: حاج‌آقا! عرضی دارم؛ و گلایه‌ام را به او گفتم. آن‌موقع آقای رئیسی مسئولیت قضایی داشت. با درخواست خودش به اداره ثبت احوال مشهد رفتیم. از همان دم در زنگ زد و به مسئول مربوط گفت با دفتر ثبت پایین بیاید. انگار می‌خواست تحکمی به او کرده باشد. طرف آمد و حاج‌آقا گفت این اسم چه اشکالی دارد که آن را ثبت نمی‌کنید؟ همین الان جلوی من اسم بچه را با همین مسیحا ثبت کنید. از خوشحالی داشتم بال در می‌آوردم.

برچسب ها :