هدف‌گذاری ۹ میلیونی شاخص کل/ بلندپروازی یا واقع‌گرایی در سایه تورم؟

در حالی که بحث‌ها در میان فعالان باسابقه بازار سرمایه پیرامون هدف‌های قیمتی سال آینده داغ شده است، تحلیل‌های ساختاری نشان می‌دهد که عدد ۹ میلیون واحد، برخلاف تصور اولیه، می‌تواند حتی یک هدف «بدبینانه» برای بازار در مقایسه با رشد متغیرهای کلان اقتصادی باشد.

خبر را برای من بخوان

به گزارش سایت طلا، حسن کاظم‌زاده، کارشناس بازار سرمایه، معتقد است: در روزهای اخیر، فضای گفتگو میان فعالان قدیمی بازار سرمایه، میزبان بحث‌های جنجالی پیرامون وضعیت شاخص کل در یک سال آینده (به‌ویژه در بازه زمانی فصل مجامع سال آتی) شده است. در این میان، مطرح شدن عدد ۹ میلیون واحد به عنوان هدف شاخص، واکنش‌های متفاوتی را برانگیخته است. اگرچه بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که «شاخص کل» به تنهایی معیار دقیقی برای سنجش سلامت یا پتانسیل واقعی بازار نیست، اما تحلیل این عدد در بستر متغیرهای اقتصادی، پرتوی از واقعیت‌های پیش‌رو را روشن می‌کند.

او معتقد است: در نگاه نخست، عدد ۹ میلیون واحد برای شاخص کل، جهشی عظیم و بسیار بلندپروازانه به نظر می‌رسد. اما با ورود به لایه‌های عمیق‌تر تحلیل و بررسی هم‌سویی این عدد با متغیرهای بنیادین اقتصاد ایران، تصویر متفاوتی ترسیم می‌شود. برای درک این موضوع، باید میزان رشد شاخص را با نرخ رشد سایر مؤلفه‌های اقتصادی مقایسه کرد:

۱. رشد نقدینگی: پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد که در بهترین سناریو، نرخ رشد نقدینگی در سال آینده می‌تواند حدود ۵۰ درصد باشد، در حالی که در سناریوهای بدبینانه‌تر، این رقم می‌تواند به مرز ۱۰۰ درصد نیز برسد.

۲. نرخ ارز: با توجه به روند تاریخی، نرخ رشد دلار نیز در بازه‌های مشابهی پیش‌بینی می‌شود که مستقیما بر ارزش اسمی دارایی‌ها در بازار بورس اثرگذار است.

۳. تورم عمومی: نرخ تورم نیز در کف و سقف‌های مشابهی حرکت می‌کند که فشار خود را بر قیمت کالاها و در نهایت ارزش اسمی سهام اعمال می‌کند.

بازدهی ۵۰ درصدی در برابر تورم

اگر فرض کنیم شاخص کل از سطح فعلی به هدف ۹ میلیون واحد برسد، این به معنای بازدهی متوسط حدود ۵۰ درصدی در یک سال است. در حالی که با توجه به نرخ رشد نقدینگی و تورم، این بازدهی حتی در بهترین حالت، تنها می‌تواند «تلاش برای حفظ ارزش پول» باشد و نه لزوما یک سود واقعی.

در واقع، وقتی نرخ رشد نقدینگی و تورم پتانسیل رسیدن به اعداد ۵۰ تا ۱۰۰ درصد را دارند، هدف‌گذاری روی بازدهی ۵۰ درصدی برای شاخص، از دیدگاه ریاضیاتی، یک هدف «بدبینانه و محافظه‌کارانه» تلقی می‌شود. این بدان معناست که بازار برای رسیدن به این هدف، حتی نیاز به یک جهش خیره‌کننده ندارد، بلکه تنها نیاز به حرکت هم‌سو با روند همیشگی تورم و نقدینگی دارد.

شاخص یا قدرت خرید؟

بنابراین، بحث اصلی میان فعالان نباید تنها بر سر «عدد شاخص» باشد، بلکه باید بر سر «قدرت خرید» در بازار سرمایه متمرکز شود. اگر شاخص به ۹ میلیون برسد اما تورم و نقدینگی با سرعتی فراتر از آن رشد کنند، سرمایه‌گذار در واقع با یک «بازدهی اسمی» روبروست که در دنیای واقعی، تنها توانسته است فرسایش ارزش سرمایه را مهار کند.