عکسی تکاندهند از جنگ خلیجفارس که از خروجی رسانههای آمریکا حذف شد
«اگر من چنین عکسهایی نگیرم، آدمهایی مثل مادرم فکر میکنند آنچه در جنگ میبینند همان چیزی است که در فیلمها میبینند.» (عکس را درون متن تماشا کنید)
«اگر من چنین عکسهایی نگیرم، آدمهایی مثل مادرم فکر میکنند آنچه در جنگ میبینند همان چیزی است که در فیلمها میبینند.» (عکس را درون متن تماشا کنید)
این عکس در ابتدا از نظر بسیاری از سردبیران بیش از حد آزاردهنده بود و برای چاپ مناسب دانسته نمیشد، اما بعدها به یکی از مشهورترین تصاویر جنگ اول خلیج فارس تبدیل شد.
این عکس را کن جارکی گرفته است. او میگوید: «اگر از این صحنه عکس نگیرم، آدمهایی مثل مادرم فکر میکنند جنگ همان چیزی است که در تلویزیون میبینند.» آنچه در ادامه میآید، روایت او درباره این تصویر است.

در جنگ خلیجفارس در سال ۱۹۹۱، خلبانان آمریکایی یک کاروان در حال عقبنشینی عراقی را بمباران کردند.
اکثر رسانههای آمریکایی از انتشار این عکس خودداری کردند.
این تصویر یک سرباز عراقی را نشان میدهد که در شیشه جلوی یک کامیون منهدمشده، تا حدی سوخته که قابل شناسایی نیست. نور خورشید از پشت کامیون به داخل میتابد و بیشتر سطوح داخل تصویر سوخته و کاملاً پارهپاره شدهاند؛ بنابراین با اینکه عکس روی فیلم رنگی گرفته شده بود، تقریباً شبیه یک تصویر سیاهوسفید به نظر میرسد. صبح زود بود؛ ما تقریباً تمام شب را بیدار مانده بودیم.
قرار بود حدود یک ساعت، شاید یک ساعت و نیم بعد، آتشبس برقرار شود. ما از ناصریه به سمت شرق و بهسوی بصره حرکت کرده بودیم، به بزرگراه ۸۰ وصل شدیم و سپس به سمت جنوب، به سوی شهر کویت، حرکت کردیم.
و بعد با این صحنه روبهرو شدیم... فقط یک کامیون، تقریباً وسط یک بزرگراه دو بانده. من همراه یک افسر روابط عمومی ارتش آمریکا بودم و او گفت: «راستش من از عکس گرفتن از آدمهای مرده لذت نمیبرم.»
و من گفتم: «اگر من چنین عکسهایی نگیرم، آدمهایی مثل مادرم فکر میکنند آنچه در جنگ میبینند همان چیزی است که در فیلمها میبینند.»
او سعی نکرد جلوی مرا بگیرد؛ اجازه داد بروم و من فقط به آنجا رفتم. آن مرد شاید راننده کامیون بود، شاید هم سرنشین آن؛ اما زندهزنده سوخته بود و به نظر میرسید تلاش کرده خودش را بالا بکشد و از کامیون بیرون بیاید.
نمیدانم او که بود یا چه کرده بود. نمیدانم آدم خوبی بود، مردی خانوادهدوست بود یا آدم بدی؛ یا سربازی وحشتناک بود یا هر چیز دیگری. اما این را میدانم که برای جانش جنگیده بود و فکر میکرد زندگیاش ارزش جنگیدن دارد.
او همانجا خشک شده بود؛ در همان حالت سوخته و انگار در زمان منجمد شده بود، در آخرین تلاش ناامیدانهاش برای نجات جانش. آن لحظه فقط چیزی بود که با خودم گفتم... خب، بهتر است از این عکس بگیرم.
فکر میکردم شاید عکسهای بهتری هم وجود داشته باشد. واقعاً فقط دو فریم گرفتم و سراغ چیزهای دیگر رفتم و خیلی هم به آن فکر نکردم.
جنگ اول خلیجفارس کاملاً تحت نظام «پول» وزارت دفاع آمریکا پوشش داده میشد؛ یعنی هر سازمان خبریای که عضو آن گروه بود، به کارهای همه اعضای دیگر هم دسترسی داشت.
فیلم ظاهر شد و وقتی تصویر به دفتر آسوشیتدپرس در نیویورک رسید، همه برای خودشان نسخههایی تهیه کردند تا به دیگران نشان دهند، اما بعد آن را از سرویس مخابره خبر حذف کردند. تشخیص دادند که این تصویر بیش از حد حساس و بیش از حد صریح و تکاندهنده است، حتی برای سردبیران.
درواقع، این عکس در آمریکا دیده نشد. در بریتانیا، روزنامه «لندن آبزرور» آن را منتشر کرد و من اتفاقاً از فرودگاه هیترو عبور میکردم؛ روزنامهها را برداشتم و دیدم عکس در اندازهای نسبتاً بزرگ چاپ شده است. این همان صحنهای بود که فکر میکردم قرار است در همه روزنامههای جهان ببینم، چون همه به تصویر دسترسی داشتند.
این عکس در لندن جنجال زیادی به پا کرد؛ و اساساً عکسهایی از این نوع قرار است همین کار را بکنند. قرار است در میان مردم بحثی به راه بیندازند: «آیا این چیزی است که میخواهیم در آن دخیل باشیم؟»
چطور میتوانید تصمیم بگیرید جنگی را آغاز کنید، اگر کاملاً آگاه نباشید؟ باید بدانید نتیجه نهایی چه خواهد بود، نتیجه میانی چه خواهد بود.
و از آن زمان به بعد، این تصویر زندگی مستقل خودش را پیدا کرده است. صدها بار منتشر شده، در سراسر اینترنت میتوانید آن را پیدا کنید؛ همچنان ادامه دارد و امروز هم به همان اندازه گذشته منتشر میشود.
«بزرگراه مرگ» به بزرگراهی ششبانده میان کویت و عراق اشاره دارد که به طور رسمی بزرگراه ۸۰ نامیده میشود. این مسیر از شهر کویت تا شهر مرزی صفوان در عراق امتداد دارد و سپس به شهر بصره در عراق میرسد. این جاده در حمله عراق به کویت در سال ۱۹۹۰ توسط لشکرهای زرهی عراق استفاده شده بود.
بررسیهای پس از جنگ نشان داد که بیشتر لاشههای خودروها در جاده بصره، پیش از آنکه هدف حملات هوایی قرار بگیرند، توسط عراقیها رها شده بودند و تلفات واقعی دشمن اندک بود.
پس از جنگ، خبرنگاران برخی خودروها و کامیونها را یافتند که اجساد سوخته در آنها بود، اما همچنین وسایل نقلیه زیادی را هم دیدند که رها شده بودند.