قبل از دعوا بر سر «چادریها در کافه» باید بدانیم
همه چیز از اعتراض به حضور دختران چادری در کافهها شروع شد؛ اما شاید پیش از آنکه درباره حق حضور افراد در کافه حرف بزنیم، باید از خود کافه بپرسیم. چگونه مکانی که روزی صرفاً محل نوشیدن قهوه بود، به یکی از مهمترین نمادهای سبک زندگی معاصر تبدیل شد؟
به گزارش سایت طلا، یک: ماجرا از یک جمله آغاز شد؛ «لجم میگیرد چادریها را در کافه میبینم.» پس از آن تصاویر دختران چادری در کافهها دستبهدست شد، عدهای از حضور آنان دفاع کردند و عدهای دیگر اعتراض. اما پیش از آنکه درباره حق یا ناحق بودن این واکنشها حرف بزنیم، باید یکقدم عقبتر برویم و بپرسیم: چرا کافه تا این اندازه مهم شده است؟ چرا حضور یا عدم حضور یک گروه اجتماعی در کافه برای بخشی از جامعه حساسیتبرانگیز است؟ وقتی بر سر ورود یک گروه به یک فضا نزاع شکل میگیرد، مسئله فقط آن گروه نیست؛ مسئله جایگاهی است که آن فضا در ذهن ما پیدا کرده است.
دو: کافه در معنای مدرن خود صرفاً یک محل فروش نوشیدنی و خوراکی نیست. کافه بهتدریج به فضایی میان واقعیت و رؤیا تبدیل شده است؛ جایی که انسان برای چند ساعت از مسئولیتهای زندگی فاصله میگیرد، از خانه، خانواده، کار، تولید، وظایف و تعهدات خود جدا میشود و در جهانی کوچک و موقت زندگی میکند. شاید به همین دلیل است که کافه برای بسیاری از افراد تنها یک مکان نیست، بلکه یک سبک زندگی است. اما همین نقطه آغاز پرسشهای جدی نیز هست؛ آیا این گریز موقت از واقعیت، همیشه به سود انسان و جامعه انسانی است؟
سه: یکی از مهمترین کارکردهای اجتماعی کافه، جایگزینشدن آن با مهمانیهای خانگی و دورهمیهای سنتی است. درگذشته، دیدار دوستان و خویشاوندان با کنشهای متعددی همراه بود؛ آمادهسازی خانه، پذیرایی، آشپزی، مشارکت اعضای خانواده، تمرین آداب معاشرت و مسئولیتپذیری. اما امروز بخش مهمی از این روابط به «بیا برویم کافه» تقلیل یافته است. در این مدل، میزبان و مهمان هر دو از بخش مهمی از کنشگری خود فاصله میگیرند و به مصرفکننده خدمات تبدیل میشوند. آنچه در ظاهر «راحتی» است، در باطن میتواند تمرین انفعال باشد؛ انفعالی که بهمرور در سبک زندگی فرد و جامعه رسوب میکند.
چهار: خانه در فرهنگ ایرانی و اسلامی صرفاً یک ساختمان نیست؛ دایره امن خانواده است. بخش مهمی از هویت انسان در همین محیط شکل میگیرد. وقتی جلسات، گفتگوها، دورهمیها و حتی بخشی از روابط عاطفی و فکری از خانه به کافه منتقل میشود، آرامآرام مرکز ثقل زندگی نیز جابهجا میشود. تجربه جوامع غربی نشان داده که یکی از نتایج این جابهجایی، تقویت فردگرایی و تضعیف پیوندهای خانوادگی است. طبیعی است که هرچه وابستگی فرد به محیطهای عمومی بیشتر شود، استقلال او از خانواده نیز افزایش پیدا کند و این الزاماً به معنای رشد نیست.
پنج: یکی از ویژگیهای کافه مدرن، عادیسازی حضورهای مختلط و بیضابطه زن و مرد است. در فرهنگ اسلامی، حضور اجتماعی زنان و مردان امری پذیرفته شده است و این حضور همواره ذیل اهداف مشخص و ضرورتهای اجتماعی تعریف شده است؛ کار، تحصیل، خدمترسانی، عبادت، فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی. کافه اما فضایی است که اساساً برای معاشرت آزاد طراحی شده و برای کنار هم نشستن زن و مرد نامحرم نیازی به توجیه یا ضرورت نمیبیند. به همین دلیل، حتی اگر بسیاری از افراد با نیت سالم وارد این فضا شوند، نفس عادیسازی این الگو بهتدریج حساسیت جامعه نسبت به حریمها را کاهش میدهد.
شش: کافهنشینی فقط مصرف خوراکی نیست؛ حامل یک فرهنگ است. معماری تاریک، موسیقی، نوع روابط که ذکر شد، سبک گفتوگو، منوها، نمادها و حتی تصویرسازی رسانهای از کافه، مجموعهای از ارزشها و سبک زندگی را بازتولید میکند. البته در سالهای اخیر بخشی از کافهها رنگ و بوی ایرانیتری گرفتهاند، اما هنوز نمیتوان انکار کرد که ریشههای این پدیده در فرهنگی غیر از فرهنگ بومی ما شکلگرفته است. حتی بسیاری از خوراکیها و نوشیدنیهایی که در کافه عرضه میشود، نه از نیازهای ضروری زندگی بلکه از منطق مصرف بیشتر و تجربههای لوکس تغذیه میکنند.
هفت: در کنار همه این نقدها، اعتراض به حضور دختران چادری در کافه نیز خود نیازمند نقد است. اگر کسی معتقد است کافه نماد روشنفکری است و حضور زنان محجبه در آن را برنمیتابد، دقیقاً برخلاف ادعای روشنفکری رفتار میکند. روشنفکری، هر تعریفی که از آن داشته باشیم، با انحصارطلبی و تعیین مرزهای فرهنگی برای دیگران سازگار نیست. عجیبتر آنکه برخی افراد برای تحقیر زنان چادری، تصاویر آنان را با هوش مصنوعی دستکاری کردند و پوشششان را تغییر دادند؛ همان کاری که سالها آن را مصداق دخالت در پوشش زنان میدانستند. اینجا دیگر مسئله آزادی انتخاب نیست؛ مسئله تحمیل سلیقه خود به دیگری است.
هشت: شاید مهمترین پرسش این باشد که آیا کافهنشینی را میتوان در زمره تفریحات سالم قرار داد؟ در نگاه اسلامی، تفریح امری مطلوب است؛ اما تفریحی که به عبادت، کار، خانواده، سلامت روح و جسم و رشد انسان کمک کند. اگر کافه فرصتی برای گفتوگوی عمیق، مطالعه، استراحت مشروع و تجدید قوا باشد، میتواند بخشی از این تعریف را محقق کند. اما اگر به بستری برای مصرفگرایی، فردگرایی، فاصلهگرفتن از خانواده، عادیسازی روابط بیضابطه و فرار دائمی از واقعیت تبدیل شود، دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک تفریح بیطرف دانست.
همه آنچه گفته شد، به معنای آن نیست که کافه قلمروی انحصاری یک سبک زندگی خاص است یا گروهی از شهروندان باید از آن حذف شوند. اتفاقاً یکی از خطاهای ماجرای اخیر همین بود که برخی افراد حضور دختران چادری در کافه را نوعی ورود به قلمرویی بیگانه تلقی کردند.
واقعیت این است که بخشی از نسل جدید زنان محجبه و چادری، برخلاف نسلهای گذشته، تمایل ندارند از فضاهای عمومی و روزمره شهر کنار بکشند. آنان نمیخواهند به دلیل انتخاب پوشش یا هویت فکری خود، به حاشیه اجتماع رانده شوند یا از عرصههای عمومی حذف گردند. حضور آنان در کافه الزاماً به معنای پذیرش تمام مؤلفههای فرهنگی و سبک زندگی حاکم بر کافه نیست؛ همان گونه که حضور یک فرد در شبکههای اجتماعی لزوماً به معنای پذیرش همه ارزشهای شکلگرفته در آن فضا نیست.
شاید بتوان گفت بخشی از این حضور، تلاشی برای «دیگریزدایی» از زن چادری است؛ تلاشی برایآنکه زن محجبه بتواند ضمن حفظ هویت دینی و سیاسی خود، در عرصههای عمومی جامعه نیز رؤیتپذیر باشد و به یک اقلیت نامرئی تبدیل نشود.
بنابراین اگر نقدی به فرهنگ کافهنشینی وارد است، این نقد متوجه یک سبک زندگی و یک الگوی فرهنگی است، نه متوجه حق حضور افراد با پوششها و هویتهای مختلف در فضاهای عمومی شهر.