۵ اشتباه مهلک اعراب خلیج فارس در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران

یک رسانه ترکیه‌ای به بررسی اشتباهات شورای همکاری خلیج فارس در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران پرداخته که در ادامه آمده است.

خبر را برای من بخوان

به گزارش سایت طلا، «ترکیه تودی» در مقاله‌ای به بررسی رویکرد کشور‌های عربی حاشیه خلیج فارس در خصوص جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران پرداخته که در ادامه آمده است.

بیش از دو ماه پس از آغاز کارزار آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ۲۸ فوریه (۹ اسفند) – و یک ماه پس از آتش‌بس شکننده‌ای که در پی آن برقرار شد – شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس (GCC) بیشترین هزینه‌های جنگی را متحمل شده‌اند که خود خواهان آن نبودند و فعالانه سعی در جلوگیری از آن داشتند.

تا زمانی که مذاکرات با میانجی‌گری پاکستان در ۷ آوریل (۱۸ فروردین) به آتش‌بس دو هفته‌ای انجامید، حملات به خاک کشور‌های شورای همکاری تقریباً شش برابر حملات به اسرائیل بود. بین شروع جنگ و برقراری آتش‌بس، بیش از چهار هزار موشک و پهپاد ایرانی به کشور‌های عضو شورای همکاری اصابت کرد. پایگاه‌های نظامی، دارایی‌های دفاع ملی و زیرساخت‌های حیاتی– از جمله تأسیسات انرژی، فرودگاه‌ها، بنادر، آب‌شیرین‌کن‌ها، هتل‌ها و مناطق مسکونی – هدف قرار گرفتند.

در ساعات پایانی جنگ، مخرب‌ترین حمله به زیرساخت‌های انرژی خلیج فارس رخ داد. حمله ایران در ۸ آوریل (۱۹ فروردین) به خط لوله پترولاین عربستان سعودی – همان مسیری که برای دور زدن تنگه هرمز ساخته شده بود – و همچنین تأسیساتی در امارات، کویت و قطر اصابت کرد.

تنگه هرمز عملاً مسدود باقی مانده است. ایران به تعهد خود برای بازگشایی آن عمل نکرده!، و با این وجود، به طرز قابل توجهی، هیچ یک از کشور‌های شورای همکاری علیه ایران تلافی نکرده یا حتی یک گلوله شلیک نکرده است. در ۱۳ آوریل (۲۴ فروردین)، ایالات متحده یک محاصره دریایی متقابل علیه بنادر ایران اعمال کرد. سه ناو هواپیمابر آمریکایی برای اولین بار از سال ۲۰۰۳ در منطقه مستقر شده‌اند.

این خویشتنداری کشور‌های شورای همکاری یک انتخاب عمدی برای جلوگیری از تشدید تنش و به دام افتادن بوده است، به ویژه از آنجا که سه طرف درگیر (آمریکا، اسرائیل و ایران) سعی کرده‌اند شورای همکاری را به قلب درگیری بکشانند. تصمیم شورای همکاری برای تغییر نکردن به حالت تهاجمی شایسته تقدیر است.

رهبران خلیج فارس با خودداری از عملیات تهاجمی تا کنون، موفق شده‌اند از تبدیل کشورهایشان از قربانیان جانبی به اهداف اصلی جلوگیری کنند. آنها کار بسیار خوبی در رهگیری اکثر پرتابه‌های ورودی انجام داده‌اند و علیرغم شدت جنگ، سعی در حفظ زندگی روزمره در کشور‌های خود داشته‌اند.

لحظه‌ای قابل توجه از اراده جمعی، ارائه قطعنامه ۲۸۱۷ شورای امنیت سازمان ملل توسط بحرین به نمایندگی از هر شش کشور بود که ضمن محکومیت ایران، از تأیید جنگ خودداری کرد. با این حال، در حالی که این خویشتنداری قابل تحسین است، صرفاً یک وضعیت است، نه یک سیاست جامع.

رفتار شورای همکاری، چه در طول جنگ و چه در آتش‌بس شکننده پس از آن، با پنج اشتباه بزرگ مشخص می‌شود – نه کاستی‌های ساختاری، بلکه انتخاب‌هایی که در هفته‌های حساس پیرامون این جنگ انجام شد یا از آنها اجتناب گردید. هر یک از این انتخاب‌ها گزینه‌های پیش روی شورای همکاری را محدود کرده و هر یک قابل اجتناب بودند.

بدون خط قرمز، بدون بازدارندگی!

در یک ماه منتهی به ۲۸ فوریه، همزمان با افزایش آمادگی نظامی آمریکا و سست شدن کانال‌های دیپلماتیک بین واشنگتن و تهران، شورای همکاری پنجره‌ای باریک، اما واقعی برای شکل‌دهی به محیط استراتژیک داشت، اما از آن استفاده نکرد. اگر شش کشور به طور جمعی به هر سه طرف اعلام کرده بودند که هر گونه حمله به خاک هر یک از کشور‌های عضو شورای همکاری – توسط هر بازیگری و به هر دلیلی – عواقب مشخص و از پیش تعیین شده‌ای در پی خواهد داشت، احتمالاً محاسبات حداقل یکی از طرفین تغییر می‌کرد.

ایران ممکن بود محاسبه کند که هدف قرار دادن زیرساخت‌های خلیج فارس، منطقه را علیه آن متحد می‌کند نه اینکه آن را متلاشی سازد. واشنگتن نیز ممکن بود آسیب‌پذیری شرکای خلیج‌فارس خود را با جدیت بیشتری در برنامه‌ریزی عملیاتی خود لحاظ کند، نه اینکه آنها را صرفاً به عنوان جغرافیایی که باید مدیریت شود یا آسیب‌های جانبی که باید نادیده گرفته شود، در نظر بگیرد.

در عوض، شورای همکاری بدون هیچ خط قرمز از پیش تعیین شده‌ای که به کسی ابلاغ شده باشد، وارد جنگ شد. بدون هیچ برنامه اضطراری مشترکی برای همان سناریویی که رخ داد. بدون هیچ معماری فرماندهی و کنترلی یکپارچه و مستقل از سیستم‌های آمریکایی که امکان واکنش هماهنگ در صورت تخریب آن سیستم‌ها را فراهم کند. بدون هیچ انبار مهمات مشترکی برای حفظ یک دفاع جمعی در برابر حملات اشباع‌کننده‌ای که ایران از روز اول انجام داد.

پیمان دفاع مشترک شورای همکاری در سال ۲۰۰۰ تصریح می‌کند که حمله به یک عضو، حمله به همه اعضا محسوب می‌شود، اما زمانی که هر شش عضو برای اولین بار در تاریخ شورا به طور همزمان مورد حمله قرار گرفتند، این پیمان صرفاً بیانیه به همراه داشت، نه اقدام عملی. هماهنگی دفاع جمعی فراتر از بیانیه عمومی، عملاً وجود نداشت. نبود خطوط قرمز اعلام شده، این پیام غیرقابل انکار را به هر سه طرف جنگ فرستاد که کشور‌های شورای همکاری می‌توانند بدون ایجاد واکنش جمعی مورد حمله قرار گیرند. هر طرفی آن دعوت را به شیوه خود پذیرفت – و ایران بیش از همه از آن بهره برد.

حمله ۸ آوریل به خط لوله پترولاین عربستان سعودی، که فقط چند ساعت مانده به اعلام آتش‌بس انجام شد، نشان‌دهنده این بود که حتی کریدور‌های صادراتی جایگزین ساخته شده برای دور زدن هرمز نیز در محدوده برد ایران قرار دارند و هنوز هیچ خط قرمزی وجود ندارد که عبور از آن هزینه جمعی در پی داشته باشد.

مرحله آتش‌بس هیچ راه‌حلی ارائه نداده است. هیچ اعلامیه‌ای از خطوط قرمز جدید، هیچ معماری دفاع هوایی یکپارچه، هیچ انبار مهمات مشترکی، و هیچ برنامه اضطراری مشترکی برای چشم‌انداز اکنون تقریباً حتمی فروپاشی آتش‌بس وجود ندارد. پیمان دفاع مشترک، هم امروز و هم در ۲۸ فوریه، سندی است که شورا انتخاب کرده است آن را عملیاتی نکند.

فقدان بینش جمعی

مهم‌ترین کوتاهی سیاسی شورای همکاری در زمان جنگ، سیاسی است.

این قابلیت مشاهده وجود داشت که شورا نتوانست به طور واضح و جمعی بیان کند که کشور‌های عضو خواهان جنگ نبودند، برای جلوگیری از آن سخت تلاش کردند و از هیچ طرفی در این جنگ حمایت نمی‌کنند. در عوض، هر کشور مستقل از دیگران عمل می‌کرد و بر اساس اولویت‌ها و منافع خود، با مسائل متفاوت و اهدافی جداگانه رو‌به‌رو بود. به علاوه، به نظر می‌رسید برخی از کشور‌های شورای همکاری به دلیل موقعیت جغرافیایی خود آسیب‌پذیرتر از دیگران بودند. برخی تصور می‌کردند امن‌تر یا تاب‌آورتر از بقیه هستند. این عدم تقارن خلأ سیاسی ایجاد کرد که هر یک از طرفین متخاصم آن را به ضرر شورای همکاری پر کردند.

ایران کشور‌های حاشیه خلیج فارس را به عنوان میزبانان مشتاق تجاوز آمریکا معرفی کرده و روایتی ارائه می‌دهد.

اما شورای همکاری هیچ روایت متقابل سازمان‌یافته‌ای برای رد روایت ایران، حداقل در سطح عمومی، ارائه نداده است. در همین حال، واشنگتن و تل‌آویو همواره سعی کرده‌اند کشور‌های خلیج فارس را به عنوان شرکایی همسو، چه در خود عملیات «خشم حماسی» و چه در منافع کلی خنثی‌سازی تهدید ایران، معرفی کنند.

نبود موضعی روشن، مستقیم و جمعی از سوی شورای همکاری، فاصله گرفتن از درگیری را برای آنها به ارمغان نیاورد. بلکه باعث اسارت روایی (narrative captivity) شد – وضعیتی که در آن هر سه طرف درگیر، موضع شورای همکاری را برای آن تعریف کردند. آتش‌بس، اگر چیزی باشد، این اسارت را عمیق‌تر کرده، نه اینکه حلش کند. بیانیه ۹ آوریل دبیرخانه شورای همکاری، از استقبال از آتش‌بس فراتر نرفت و به هیچ وجه موضع سیاسی متحد پس از جنگ را تبیین نکرد.

واگذاری میدان نبرد اطلاعاتی

در عصر جنگ شناختی، شکست ارتباطی شورای همکاری ممکن است به اندازه شکاف‌های دفاعی آن آسیب‌زا باشد. در طول جنگ و اکنون در آتش‌بس، کشور‌های خلیج فارس نتوانسته‌اند یک کارزار رسانه‌ای پایدار و هماهنگ برای دفاع از موضع خود یا به چالش کشیدن روایت‌هایی که هر سه طرف جنگ به ضرر خلیج فارس می‌سازند، به راه بیندازند.

ماشین تبلیغات و اطلاعات ایران تهاجمی و حساب شده بوده است. تهران هر حمله به کشور‌های شورای همکاری را به عنوان یک واکنش دفاعی معرفی می‌کند.

اما بدون وجود یک ضد روایت فعال از سوی خلیج فارس که در مقیاس ارائه شود، چارچوب‌بندی، اطلاعات ایران درباره کشور‌های شورای همکاری، به ویژه در میان مخاطبانی که به تفاسیر ضد غربی از درگیری تمایل دارند و در برابر چنین تبلیغاتی بسیار آسیب‌پذیر هستند، مورد توجه قرار گرفته است.

راهبرد اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل ظریف‌تر، اما به همان اندازه مخرب است.

واشنگتن و تل‌آویو به طور مداوم اطلاعات نادرست درباره موضع کشور‌های شورای همکاری را ترویج کرده‌اند تا آن را همسو با جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نشان دهند و در عین حال مخالفت‌های خلیج فارس را با خود جنگ کم‌اهمیت جلوه دهند، و این تصور را ایجاد کنند که با ائتلافی مشتاق رو‌به‌رو هستند نه گروهی از کشور‌ها که بین دو طرف به دام افتاده‌اند.

در برخی موارد، ادعا شد که برخی از کشور‌های شورای همکاری قبلاً در جنگ علیه ایران شرکت کرده‌اند. این روایت از سوی چندین روزنامه برجسته آمریکا مطرح شد. به طرز متناقضی، در حالی که این کارزار‌های اطلاعات نادرست برای تأمین منافع آمریکا و اسرائیل طراحی شده بودند، روایت ایران را تقویت کردند و یک دایره معیوب ایجاد نمودند که موقعیت دیپلماتیک خلیج فارس را ویران و کشور‌های عضو شورای همکاری را به خطر انداخت.

اگرچه عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر به ادعا‌های نادرست رسانه‌های آمریکایی-اسرائیلی پاسخ دادند، اما پاسخ شورای همکاری واکنشی، محدود و عمدتاً بی‌اثر بوده است. یک عملیات ارتباطات استراتژیک حرفه‌ای و با منابع کافی برای شورای همکاری – که سابقه دیپلماتیک پیش از جنگ خلیج فارس را تقویت کرده و به طور سیستماتیک اطلاعات نادرست هر سه طرف را به چالش می‌کشید – می‌توانست افکار عمومی بین‌المللی را قاطعانه به نفع خلیج فارس شکل دهد. چنین عملیاتی وجود ندارد و نبود آن یک میراث ساختاری نیست. این یک شکست در زمان جنگ است که اکنون مستقیماً به محیط اطلاعاتی پس از جنگ نفوذ کرده است.

بدون استفاده از اهرم‌های فشار، بدون ارائه راه خروج

شاید گیج‌کننده‌ترین جنبه رفتار جنگی کشور‌های شورای همکاری، شکاف عظیم بین اهرم‌های فشاری است که در اختیار دارند و آنچه به کار گرفته‌اند. شش کشور شورای همکاری در مجموع حدود ۲۰ درصد نفت جهان را تولید می‌کنند. اقتصاد جمعی آنها حدود ۲.۳ تریلیون دلار است و حدود ۵ تریلیون دلار دارایی مدیریت می‌کنند. علاوه بر این، آنها روابط اقتصادی قابل توجهی با چین دارند، بزرگترین مصرف‌کننده انرژی خلیج فارس و میانجیگر آشتی عربستان و ایران در سال ۲۰۲۳.

دو ماه از جنگی می‌گذرد که اقتصادشان را ویران کرده، نیروی کار خارجی مقیم را فلج کرده، شهرتشان را به عنوان قطب‌های تجاری جهانی خدشه‌دار ساخته و انبار‌های دفاع موشکی‌شان را با نرخی غیرقابل تحمل کاهش داده است، اما شورای همکاری از هیچ یک از این اهرم‌ها استفاده نکرده است.

هیچ ابتکار دیپلماتیک هماهنگی برای ارائه راه خروج مذاکره‌ای که نگرانی‌های همه طرف‌ها را برطرف کند. هیچ درخواست رسمی از چین – که انگیزه فراوانی برای بازگشایی هرمز و جریان مجدد انرژی خلیج فارس دارد – برای اعمال فشار بر تهران و واشنگتن صورت نگرفته است.

این وضعیت، وضعیت محتاطانه شورای همکاری را به فلج‌شدگی تبدیل کرده است، ناتوانی در تبدیل خویشتنداری به قدرت عمل. واضح‌ترین شاهد این فلج‌شدگی اکنون ساختاری است. علیرغم درخواست‌های مکرر، شورای همکاری هیچ جایگاهی در مذاکرات اسلام‌آباد که نظم پس از جنگ را شکل می‌دهد، به دست نیاورده است.

مذاکراتی که آینده پرونده هسته‌ای، لغو تحریم‌ها، وضعیت گروه‌های مسلح همسو با ایران و وضعیت تنگه را پوشش می‌دهد، بدون مشارکت رسمی خلیج فارس در حال پیشرفت است، حتی اگر نتایج آن محیط اقتصادی و امنیتی خلیج فارس را برای سال‌ها تعیین کند. بر اساس گزارش‌ها، ایران مسئله غرامت از کشور‌های خلیج فارس را با میانجی‌گران مطرح کرده و بر سر منابع آنها بر سر میزی که خودشان غایب هستند، چانه می‌زند.

قابل توجه‌ترین نکته این است که در ۸ آوریل، رئیس‌جمهور ترامپ به طور عمومی ایده سرمایه‌گذاری مشترک آمریکا و ایران برای اداره سیستم عوارض در تنگه هرمز را مطرح کرد: ترتیبی که در صورت تحقق، اهرم ایران بر آبراهی که حدود ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور می‌کند را به پول نقد تبدیل می‌کند، آن هم بدون هیچ وتوی ساختاری از سوی خلیج فارس.

هر کس برای خودش

شکست نهایی در زمان جنگ، دیگر شکست‌ها را به هم پیوند می‌زند. وقتی موشک‌ها شروع به پرتاب شدند، شورای همکاری به عنوان یک بلوک واکنش نشان نداد. به عنوان شش کشور جداگانه که هر کدام جداگانه مورد حمله قرار گرفتند، واکنش نشان داد. هر کشوری پدافند هوایی خود را فعال کرد. هر کدام بیانیه‌های خود را صادر کرد. هر کدام کانال‌های پشت پرده خود را با تهران، واشنگتن و سایر پایتخت‌ها انجام داد. هر کدام روایت داخلی خود را مدیریت کرد.

این از هم پاشیدگی اجتناب‌ناپذیر نبود. نتیجه قابل پیش‌بینی بلوکی بود که همیشه روابط دوجانبه با بازیگران خارجی را بر حاکمیت مشترک میان اعضای خود ترجیح داده است. این تمایلات استراتژیک متفاوت واقعی هستند، اما یک چارچوب جمعی واقعی آنها را در خود جای می‌دهد نه اینکه توسط آنها فلج شود. اعضای ناتو عمیقاً در مورد درک تهدید و استراتژی اختلاف نظر دارند، اما ائتلاف کار می‌کند، چون در زیرساخت‌های مشترک، سیستم‌های قابل تعامل و رویه‌های تصمیم‌گیری سرمایه‌گذاری کرده است که حتی زمانی که ترجیحات سیاسی واگرا هستند، اقدام جمعی تولید می‌کند.

شورای همکاری هیچ یک از این‌ها را ندارد.

واکنش آن به شدیدترین حمله همزمان در تاریخ ۴۵ ساله خود، ملی، موردی و عمدتاً واکنشی بود. استراتژی ایران در هدف قرار دادن هر شش کشور برای از هم پاشاندن واکنش خلیج فارس طراحی شده بود و موفق شد، زیرا نادیده گرفتن کشور‌های منفرد خلیج فارس توسط ایران و کنار گذاشتن آنها توسط آمریکا بسیار آسان‌تر از یک بلوک متحد است. مرحله آتش‌بس این از هم پاشیدگی را از یک اقدام موقتی زمان جنگ به یک شکاف ساختاری قابل مشاهده در عموم تبدیل کرده است.

از هم پاشیدگی شورای همکاری صرفاً یک ناراحتی سازمانی نیست. این یک هدیه به هر طرفی است که از ضعف خلیج فارس سود می‌برد. در ۲۴ آوریل (۴ اردیبهشت)، در حالی که آتش‌بس هنوز شکننده بود، اسرائیل کاتز، وزیر (جنگ) اسرائیل، علناً اعلام کرد که اسرائیل «آماده از سرگیری جنگ است» و منتظر چراغ سبز واشنگتن برای بازگرداندن ایران به «عصر حجر» است. اگر آن روز فرا برسد، بلوک با موج دوم مواجه خواهد شد، حتی از هم پاشیده‌تر از موج اول.

خویشتنداری بدون استراتژی

خویشتنداری شورای همکاری واقعی و پرهزینه بوده است و از تشدید فاجعه‌بار منطقه‌ای جلوگیری کرده است. اما خویشتنداری بدون استراتژی چیزی جز تحمل نیست، یعنی هزینه‌ها را متحمل شدن در حالی که منتظر تعیین سرنوشت خود توسط دیگران هستید. پنج شکست مهلک ذکر شده در بالا شرایط موروثی نیستند. آنها انتخاب‌هایی هستند که در بافت خاص این جنگ انجام شده، یا به عبارت دقیق‌تر، انجام نشده‌اند.

سوال این نیست که آیا شورای همکاری می‌تواند اقدام کند یا خیر. سوال این است که آیا قبل از فروپاشی آتش‌بس و تمایل آشنا به تعویق انداختن، تقسیم کردن و وابسته بودن، بلوک را وارد دور بعدی می‌کند در حالی که حتی آسیب‌پذیرتر از دور قبلی است، اقدام خواهد کرد یا خیر.