دلیل دهنکجی به ترامپ در سرزمین ماتادورها
در رابطه با نوع کنشگری دولت و ملت اسپانیا در هفتههای گذشته به خصوص در قبال جنگافروزی علیه ایران میتوان دلایلی را ذکر کرد که به طور کلی در سه مجموعه دسته دلایل تاریخی، حقوقی و اقتصادی میگنجد.
با شعلهور شدن آتش جنگ رمضان در نهم اسفند ۱۴۰۴، کشورهای جهان موضعگیری های مختلفی را از خود نشان دادند؛ برخی از کشورها از جمله چین و روسیه تجاوز به ایران را محکوم داشتند و معدودی دیگر همچون اوکراین به طور کامل با آن همراهی و از آن اعلام رضایت کردند. با این حال غالب کشورها موضعی میانه این دو طیف و سعی بر اتخاذ موضعی به زعم خود بیطرفانه و بدون حاشیه داشتند که در این میان به صورت خاص موضع کشورهای اروپایی و اتحادیه اروپا برجسته است.
در این میان اما اسپانیا کشوری بود که موضعی نسبتا خلاف انتظار داشت و با محکومیت اولیه تهاجم آمریکا و اسرائیل به ایران بر بازگشت به حقوق بینالملل و اتمام جنگ تاکید ورزید. ماجرا از جایی جدیتر شد که اسپانیا حتی پس از تهدیدات آمریکا و شخص «دونالد ترامپ» از موضع خود عقب ننشست و اجازه استفاده ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی از پایگاه های اسپانیا در منطقه را برای حملات به ایران نداد.
اسپانیا همچنین نسبت به مواضع سایر همقطاران اروپایی خود و نیز اتحادیه اروپا به عنوان هویتی که موضع ۲۷ کشور اروپایی عضو خود من جمله اسپانیا را صادر میکند، شروع به اعتراض کرد و آن را غیرقابل پذیرش خواند. به عنوان مثال «یولاندا دیاز» معاون نخستوزیر اسپانیا، در انتقادی تند از اظهارات «اورزولا فون در لاین» رئیس کمیسیون اروپا، موضع او در قبال جنگ ایران را «کمتر از حد انتظار» خواند و تأکید کرد که هرگونه بی احترامی به قوانین بینالمللی «وحشیگری» است. وی در جمع خبرنگاران در بروکسل اینگونه ابراز داشته که: «ما باید خواستار احترام به قوانین بینالمللی باشیم. هر چیز دیگری وحشیگری است. به همین دلیل است که آنچه اورزولا فون در لاین گفت نامربوط است... این جنگ غیرقانونی است. این جنگ منشور سازمان ملل را نقض میکند. بنابراین، من از رئیسکمیسیون اروپا میخواهم از قوانین بینالمللی دفاع کند.»
البته اسپانیا حتی به این انتقدات تند هم اکتفا نکرد و در روز یازدهم مارس (حدود یک هفته قبل) و در یک تحول مهم دیپلماتیک، تصمیم به فراخواندن سفیر خود از رژیم صهیونیستی گرفت. این تصمیم روز چهارشنبه در روزنامه رسمی دولتی این کشور منتشر شد. با فراخوانده شدن سفیر، سفارت اسپانیا در تلآویو توسط یک کاردار اداره خواهد شد. این تغییر در سطح نمایندگی دیپلماتیک نشاندهنده بازتنظیم احتمالی موضع سیاست خارجی اسپانیا در قبال تحولات منطقه و به طور خاص کنشگری رژیم صهیونیستی است. این گزارش در صدد است تا علل این نوع موضعگیری اسپانیا را شفاف کند.
بازخوانی چرایی عدم همراهی اسپانیا با ایالات متحده به رغم اعمال فشار آمریکا به این بازیگر نهچندان کلیدی اروپایی، نیاز به بررسی یک روند تاریخی دارد و یک اتفاق و تصمیم یک شبه و احساسی نبوده است. حقیقت این است که در میان کشورهای اروپایی، اسپانیا اولین کشوری بود که فلسطین را به رسمیت شناخت و در این موضوع نیز پیشگام بود. اعتراضات شدیدالحن دولت اسپانیا به نسلکشی رژیم صهیونیستی در حوادث متعاقب واقعه ۷ اکتبر نیز به یقین نسبت به همقطاران اروپایی این کشور پررنگتر بوده است.
بررسیها حکایت از آن دارد که به نظر افکار عمومی مردم اسپانیا هم در مجموع نسبت به سایر کشورها با تصمیمات یکجانبه امریکایی و وحشیگری اسرائیل تعارض و فاصله بیشتری دارد؛ مطلبی که خود را در همین هفتههای گذشته از جنگ میان ایران و ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی نیز نشان داد. در دو هفته گذشته ما شاهد تجمعهای گستردهای در شهرهای اسپانیا به نفع ایران و در مخالفت با جنگ بودهایم. مهمترین رویداد ثبتشده، تجمع ۱۲ مارس در مادرید بوده است. به نقل از خبرگزاری EFE دهها نفر مقابل ستاد کل نیروی زمینی اسپانیا در مادرید زنجیره انسانی تشکیل دادند و علیه جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران اعتراض کردند. البته مضمون تجمع فقط «ایران» نبوده، بلکه با شعارهای «نه به جنگ، نه به ناتو، نه به نظامیسازی» برگزار شده و معترضان دولت اسپانیا و اتحادیه اروپا را نیز به همراهی با «نسلکشی» در خاورمیانه متهم کردند.
به هر روی در رابطه با این نوع از کنشگری دولت و ملت اسپانیا در هفته های گذشته میتوان مجموع دلایلی را ذکر کرد که به طور کلی در سه مجموعه دسته دلایل تاریخی، حقوقی و اقتصادی میگنجند. دلیل اول که دلیل تاریخی است، به ترس تاریخی اسپانیا از نیل جنگ ایران و نتایج آن به حوادث جنگ ۲۰۰۳ عراق و جنگ داخلی ۲۰۱۱ سوریه است که هر دو منجر به ظهور ناامنی در منطقه و تسری آثار نامطلوب آن به اروپا بود که به طور مشخص متاثر از سیر تحولات جنگ در عراق، مردم اسپانیا شاهد عملیات تروریستی ۱۱ مارس ۲۰۰۴ در خاک خود بودند و نسبت به بحران سوریه نیز تا سال ۲۰۱۶ نه اسپانیا که کل قاره اروپا با ورود قریب به نیم میلیون پناهجوی سوری دچار بحران های داخلی گشت.
البته شایان ذکر است که اسپانیا به علت فاصله جغرافیایی بیشتر نسبت به سوریه کمتر با بحران مهاجران درگیر شد اما به هر ترتیب از عوارض آن در امان نماند. با این حال و به عنوان مثال، حملات سالهای ۲۰۱۷ گروهک تروریستی داعش به بارسلون و نیز تهدیدهای متناوب داعش مبنی بر بمبگذاری در استادیوم های فوتبال در زمان بازیهای بزرگ به خوبی در خاطر مردم اسپانیا مانده است.
در واقع این موضع انتقادی تا حدود زیادی به سیر تاریخی شکلگیری افکار عمومی مردم اسپانیا باز میگردد که نسبت به آغاز و درگیری در جنگهای خارجی بسیار حساس بوده و عمدتا با آن مخالف هستند که این خود یکی از دلایل شکلگیری موضع محتاطانه و منتقدانه دولت این کشور در رابطه با جنگ اخیر بوده است.
از طرف دیگر بعد دوم دلیل تاریخی، سیر تاریخی چند سال گذشته مسائل منطقه خاورمیانه و کنشگری تهاجمی و وحشیانه رژیم صهیونیستی است که ابتدا با تجاوز وحشیانه به نوار غزه شروع شد و در ادامه با حملات به لبنان، یمن و سوریه ادامه یافت و امروز با حمله به ایران متجلی شده است. به طور مشخص سیر حملات و تجاوزگریهای رژیم صهیونیستی و به طور مشخص نسلکشی آشکار در غزه موجب شد تا افکار عمومی در اسپانیا در یک سیر تاریخی نقش جلاد را برای رژیم صهیونیستی ترسیم و تصویر کنند و لذا بازیگرانی که در برابر تهاجمات این رژیم قرار میگیرند هم خود به خود سیمایی قربانیگونه و موجه مییابند. همین مسئله موجب شده که در جنگ حاضر هم مردم و سریز نگاه آنها در حاکمیت، حق را به ایران بدهد و در برابر حملات ایالات متحده موضعگیری کند.
به عنوان مثال «پدرو سانچز»، نخستوزیر اسپانیا، عملیات آمریکا و اسرائیل را اقدامی یکجانبه خواند که میتواند نظم جهانی را بیثباتتر کند. جالب اینکه سانچز در مصاحبه خود به حوادث سالهای ۲۰۰۳ عراق و نتایج آن نیز اشاره کرده بود. از طرف دیگر در ساحت افکار عمومی هم در تجمع روز یکشنبه هفته گذشته مردم در بارسلون، پلاکاردی حمل میشد که روی آن نوشته شده بود: «باید جنگ در خاورمیانه متوقف شود. غزه را فراموش نکنید. نه به نسلکشی.» در بیانیهی نهایی هم، برگزارکنندگان تاکید کردند که: «این مردم ایران هستند که باید آینده خود را تعیین کنند. هیچ چیز نمیتواند بمبارانهایی را که صدها بیگناه را کشته، توجیه کند.»
اما دلیل دوم عدم همراهی اسپانیا، دلیل و انگیزه حقوقی اسپانیا در موضعگیری نسبت به این جنگ است. واقعیت این است که بررسی مواضع مقامات اسپانیایی نشان از تاکید دولت اسپانیا بر حقوق بینالملل و حقوق بشر است و تهاجم آمریکا و اسرائیل به ایران را به لحاظ حقوقی موجه ارزیابی نمیکند. این نوع موضعگیری باز بیتاثیر از سیر تحولات تاریخی و لذا عامل اول نبوده است. دولت اسپانیا معتقد است مسئله غزه و بحران انسانی آن هم در سایه بیتوجهی دولتها به مسائل حقوق بینالملل و حقوق بشر ایجاد شد و در صورت امتداد تهاجمات غیرقانونی آمریکا و رژیم صهیونیستی به عنوان بازیگر ثابت این تهاجمات غیراخلاقی و غیرحقوقی، چهبسا مسئله جنگ در ایران هم به شکلگیری و شروع یک بحران انسانی جدید در منطقه بیانجامد.
دلیل سوم هم یک ملاحظه دولتی نسبت به آثار اقتصادی میانمدت تا بلندمدت جنگ است. در واقع جنگ حاضر به صورت مستقیم بر معادلات اقتصادی جهانی موثر است و میتواند برای اسپانیا آثار و عواقب سوئی داشته باشد. اسپانیا معتقد است در چنین جنگی که توجیهپذیر نیست و با اصول حقوق بینالملل همخوانی ندارد؛ آثار سو آن هم نباید هم متوجه معادلات جهانی و اقتصاد وابسته کشورهای اروپایی شود و این هزینه تحمیلی به اقتصاد کشورها توجیهی ندارد.
واقعیت این است که گرم شدن تنور جنگ میان طرفین و بسته شدن تنگه هرمز منجر به افزایش قیمت نفت شده و در صورت تداوم و تشدید وضعیت، به افزایش قیمت های بیسابقه در نفت و مشتقات نفتی خواهد انجامید؛ مسئله ای که برای کشوری مثل اسپانیا که واردکننده سوخت و انرژی است هزینهای سنگین در پی خواهد داشت و آثار سو خود را نه بر اسپانیا که بر کل اقتصاد کشورهای متکی به واردات نفت نشان خواهد داد.
در این معادله تداوم جنگ و روند تصاعدی افزایش قیمت نفت و مشتقات نفتی دولت را ناچار به صرف هزینهای سنگینتر برای تامین سوخت مورد نیاز خواهد کرد و خسارتی بسیار قابل توجه به اقتصاد این کشور وارد خواهد کرد. خسارتی که بدون شک دولت اسپانیا برآوردی نسبی از آن دارد و حجم هنگفت احتمالی آن، دولت را به سمت اتخاذ موضعی واقعبینانه و نتیجهگرایانه سوق داده است.
البته دلایل زمینهای دیگری را نیز میتوان در نظر گرفت؛ به نظر یکی از مهمترین این دلایل زمینهای، جهتگیری سیاسی حزب حاکم اسپانیا است که از احزاب چپ و سوسیالیست است. چپها به طور سنتی، همیشه طرفدار حاکمیت ملی و استقلال سیاسی کشورها بودهاند. مخصوصا اگر این کشورها داعیهدار مبارزه با امپریالیسم و مقاومت برابر آنها باشند که چنین ویژگی دقیقا نسبت به ایران هم صدق میکند. ویژگی که نسبت به ونزوئلا و مادورو نیز صدق میکرد و آن موقع نیز شاهد مخالفت و نقد صریح دولت اسپانیا نسبت به اقدام دولت آمریکا در ربایش رئیس جمهور ونزوئلا بودیم. در حقیقت مطلب آشکاری است که چپها به صورت تاریخی با مواضع و اقدامات راست و راست افراطی مخالفت ورزیدهاند و خود را در برابر این احزاب و سیاستهای آنها قرار دادهاند؛ پس جای تعجب ندارد که امروز حزب حاکم (کارگران سوسیالیست اسپانیا) با مواضع دولت ترامپ نیز فی حد ذاته تعارض و فاصله داشته باشد.
نکته دیگر این است که این نوع جهتگیری حزب حاکم اسپانیا، مصرف سیاسی داخلی نیز دارد و محبوبیت حزب کارگران سوسیالیست را در فاصله کوتاه یک سال باقیمانده تا انتخابات این کشور میافزاید. مطلبی که احزاب مخالف دولت هم در دو هفته گذشته بر آن تاکید ورزیدهاند و سانچز و حزب او را به اتخاذ موضع انتخاباتی در برابر این جنگ متهم کردهاند.
با همه این حرفها اما رویکرد دولت اسپانیا را باید دوگانه فهمید و دچار اشتباه در فهم موضع دولت اسپانیا نشد. مادرید اگرچه حمله آمریکا و اسرائیل به ایران را رد کرده و آن را از منظر حقوق بینالملل، ثبات منطقه و هزینههای اقتصادی خطرناک دانسته است، اما این فقط یک سوی ماجرا است. سوی دیگر این است که دولت اسپانیا همزمان مخالف برخی اقدامات ایران هم هست. در ۹ مارس، دولت اسپانیا حملات ایران به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و شلیک موشک به ترکیه را «غیرقابل قبول» و ناقض منشور ملل متحد خواند و خواستار کاهش تنش و بازگشت به گفتوگو شد.
علاوه بر این، اسپانیا به هر ترتیب در چارچوب اتحادیه اروپا حرکت میکند، و موضع رسمی اتحادیه نیز ترکیبی از دعوت به خویشتنداری با ادامه فشار بر ایران در حوزه موشکی، منطقهای و حقوق بشری بوده است. بنابراین، خوانش درست از نحوه موضعگیری اسپانیا این نیست که «حامی ایران» شده، بلکه این است که اسپانیا با جنگ مخالف است و در عین حال با سیاستهای منطقهای و امنیتی ایران نیز همدل نیست.