قانونگریزی در لباس «آمریکا اول»؛ ترامپ و الگوی مداخلهگری
مواضع تازه «دونالد ترامپ» رئیس جمهوری آمریکا درباره ایران همزمان با جنجالهای اخیر پیرامون ونزوئلا و گرینلند، بار دیگر این تصویر را از «آمریکا اول» پیش چشم میگذارد که در آن قانون و حاکمیت ملی کشورها به مانعی قابل دورزدن تقلیل یافته و مداخلهگری در امور داخلی ملتها، بهجای دیپلماسی و قواعد بینالمللی، به ابزار ثابت سیاست خارجی واشنگتن تبدیل شده است.
به گزارش سایت طلا،حضرت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی ایران، روز شنبه طی سخنانی رئیس جمهوری آمریکا را بهخاطر مداخله در ناآرامیهای داخلی ایران «مجرم» دانستند. رهبر معظم انقلاب با اشاره به حمایتهای آشکار ترامپ از اغتشاشات در ایران، او را متهم کردند که با ایجاد خسارات و تلفات، بهدنبال «بلعیدن ایران» بوده است.
آیتالله خامنهای ناآرامیهای اخیر را «فتنهانگیزی آمریکا» خوانده و تصریح کردند شخص ترامپ در این روند دخالت مستقیم داشته و مسئول خونهای ریختهشده است. ایشان همچنین تأکید کردند که عوامل داخلی و بینالمللی این حوادث بدون پاسخ نخواهند ماند.
این مواضع، با بازتاب گسترده در رسانههای بینالمللی، دوباره نگاهها را متوجه الگوی رفتاری ترامپ در مواجهه با پروندههای مختلف کرده است. از پرونده ونزوئلا و رویکردهای مرتبط با تغییر حکومت تا مناقشهسازی پیرامون گرینلند، منتقدان میگویند در نسخهای از «آمریکا اول» که ترامپ نمایندگی میکند، فشار سیاسی و اقتصادی و حتی تهدید به زور، جایگزین تعاملات متعارف دیپلماتیک میشود.
ونزوئلا؛ از حمایت از «رئیسجمهور موقت» تا روایتهای بحثبرانگیز درباره عملیات خصوصی
از دوره نخست ریاست جمهوری ترامپ، ونزوئلا یکی از کانونهای اصلی سیاستهای فشار و مداخلهجویانه واشنگتن بدل شد. رئیس جمهوری آمریکاآشکارا «خوان گوایدو» رهبر مخالفان را بهعنوان «رئیسجمهور موقت» به رسمیت شناخت و دولت «نیکلاس مادورو» را نامشروع خواند؛ اقدامی که از همان زمان، با واکنشهای متفاوت در سطح منطقهای و بینالمللی روبهرو شد و بر شکاف سیاسی در آمریکای لاتین افزود.
در همین پیوند، برخی روایتها و نقلقولهای منتشرشده در آمریکا نیز به بحثها دامن زد. از جمله «جان بولتون» مشاور امنیت ملی وقت، در خاطرات و اظهارات خود به تمایل ترامپ برای توسل به گزینه نظامی اشاره داشته و عباراتی نقل کرده است که نشاندهنده نگاه ابزارمحور به حاکمیت دیگر کشورها است. طرح چنین ادبیاتی، حتی در میان متحدان سنتی واشنگتن نیز نگرانیهایی درباره پیامدهای آن بر ثبات منطقهای ایجاد کرد.
یکی از جنجالیترین فصلهای این پرونده، انتشار گزارشهایی درباره نقشآفرینی عناصر خصوصی و شبهنظامی در سناریوهای مرتبط با کاراکاس بود. برخی رسانهها از جمله روزنامه «گاردین» گزارش دادند گروهی از نیروهای خصوصی به رهبری یک تفنگدار سابق آمریکایی، ایده اصلی ربایش رئیسجمهور ونزوئلا را با ارقام پاداش ۱۵ میلیون دلاری مطرح کردند.
نشریه «لوموند» فرانسه در تحلیلهایی با ارجاع به اصول منشور سازمان ملل متحد یادآوری کرده است که احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی کشورها، ممنوعیت توسل به زور و عدم مداخله در امور داخلی دولتها از بنیادیترین اصول حقوق بینالملل است. بر اساس منشور ملل متحد، بهویژه ماده ۲ بند ۴، هرگونه تهدید یا کاربرد زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی دولتها ممنوع است و قطعنامه شماره ۲۶۲۵ مجمع عمومی سازمان ملل نیز اصل عدم مداخله را با صراحت بیشتری تشریح میکند.
اگرچه در مقاطعی برخی دولتهای اروپایی از مخالفان دولت مادورو حمایت سیاسی کردند، اما در مجموع، همراهی با گزینه نظامی در میان متحدان واشنگتن به چشم نمیخورد. محافل دانشگاهی و رسانهای در اروپا نیز درباره عواقب چنین رویکردهایی هشدار داده و تأکید کردهاند که عادیسازی اقدامات یکجانبه، زمینه تکرار آن در پروندههای بعدی را فراهم میکند. نتیجه این روند، به روایت منتقدان، نه تقویت ثبات و دموکراسی، بلکه افزایش بیاعتمادی به ادعاهای حقوقبشری و دموکراسیخواهانه غرب بوده است.
گرینلند؛ ادعای خرید، مناقشه نمادین و حساسیتهای امنیتی در شمالگان
از دیگر نمونههای بحثبرانگیز در کارنامه ترامپ، ماجرای گرینلند است؛ جزیرهای خودگردان در چارچوب پادشاهی دانمارک که جایگاه ژئوپلیتیک آن در سالهای اخیر، بهویژه با افزایش رقابتها در قطب شمال، بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است. ترامپ در مرداد ۱۳۹۸ بهطور علنی از علاقه خود به خرید گرینلند سخن گفت؛ ایدهای که همان زمان با مخالفت قاطع کپنهاگ مواجه شد و مقامات دانمارکی آن را غیرواقعبینانه خواندند.
با این حال، این موضوع در سالهای بعد نیز گهگاه به شکلهای مختلف بازتولید شد و در فضای رسانهای غرب، به نمادی از رویکرد معاملهمحور ترامپ در سیاست خارجی تبدیل شد. در روایتهای منتشرشده، اطرافیان ترامپ نیز گاه با ادبیات تندتری سخن گفتهاند و تلاش کردهاند این ایده را به ضرورتهای امنیتی و راهبردی آمریکا پیوند بزنند؛ پیوندی که از نگاه منتقدان، مرز میان دغدغه امنیتی و ادعای تصرف یا اعمال نفوذ بر قلمرو دیگران را مخدوش میکند.
در برابر این ادبیات، مقامهای دانمارک بر جایگاه حقوقی گرینلند در ساختار پادشاهی دانمارک و حق تعیین سرنوشت مردم آن تأکید کرده و هشدار دادهاند که طرح موضوع به شکل تهدیدآمیز، تنها به تشدید تنش میان متحدان میانجامد. همزمان، گزارشهایی از برگزاری تجمعات اعتراضی در دانمارک و نیز واکنشهایی در خود گرینلند منتشر شد که محور آن، مخالفت با هرگونه نگاه مالکیتی به سرزمینها و تأکید بر احترام به مرزها و اراده ملتها بوده است.
برخی رسانههای غربی نیز با لحنی انتقادی، این ماجرا را به عنوان نشانهای از بازگشت ادبیات توسعهطلبانه به سیاست رسمی واشنگتن ارزیابی کردهاند. روزنامه گاردین در یادداشتهایی با زبان کنایهآمیز، نسبت به پیامدهای چنین منطق سیاسی هشدار داده و نوشته است که تبدیل مسائل پیچیده ژئوپلیتیک به معاملهای برای خریدوفروش سرزمین، نظم بینالمللی و روابط میان متحدان را فرسوده میکند.
دخالت در ایران؛ از خروج یکجانبه از برجام تا تشویق آشوب
رویکرد مداخلهجویانه ترامپ نسبت به ایران آشکارترین نمونه نقض اصل عدممداخله در سالهای اخیر بوده است. دولت ترامپ پس از خروج یکجانبه از توافق هستهای (برجام) در سال ۲۰۱۸، سیاست «فشار حداکثری» را علیه ایران در پیش گرفت. اما دخالتهای او به این موارد محدود نماند و تا تشویق مستقیم ناآرامیهای داخلی ایران پیش رفت.
ترامپ بارها در شبکههای اجتماعی (ابتدا توئیتر و سپس پلتفرم شخصیاش) به زبان فارسی پیامهایی منتشر کرد و آشکارا مردم ایران را به مقابله با دولت فراخواند. او چندی پیش اغتشاشگران ایرانی را با عنوان «میهنپرستان ایرانی» خطاب قرار داد و در شبکه اجتماعی خود نوشت: «به اعتراضات ادامه دهید – نهادهایتان را پس بگیرید… کمک در راه است!»
جمهوری اسلامی ایران نیز در مواضع رسمی، این دست اظهارات را مصداق مداخله در امور داخلی کشور دانسته است. تهران در مکاتبات و موضعگیریهای علنی تأکید کرده که اظهارات رئیس جمهوری آمریکا به معنای تحریک به خشونت و تهدید حاکمیت ملی است و باید در چارچوب اصول منشور ملل متحد و قواعد حقوق بینالملل مورد توجه قرار گیرد. در همین زمینه، چین و روسیه نیز در مواضعی که بازتاب یافت، نسبت به پیامدهای مداخله خارجی در امور داخلی کشورها هشدار دادهاند و بر اصل عدم مداخله تأکید کردهاند.
رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز در بیانات اخیر خود، بر مسئولیت مستقیم ترامپ در حمایت از اغتشاش و پیامدهای آن انگشت گذاشتند و تصریح کردند چنین رویکردی باید در مجامع بینالمللی پاسخگو شود. در نگاه تهران، مساله صرفاً اختلاف سیاسی نیست، بلکه موضوع، تلاش برای عادیسازی دخالت در امور داخلی ملتها و تبدیل فشار و تهدید به ابزار سیاست خارجی است؛ مسیری که در نهایت، به تضعیف اعتماد عمومی به ادعاهای غرب درباره قانونمداری و حقوق بشر میانجامد.
بحث درباره پیامدهای «یکجانبهگرایی» در داخل آمریکا و میان متحدان غربی
همزمان با این تحولات، در خود آمریکا نیز منتقدان، سیاستهای ترامپ را از زاویه هزینهها و پیامدهای بینالمللی به چالش کشیدهاند. برخی تحلیلگران آمریکایی و اروپایی هشدار دادهاند که تداوم سیاست فشار و تهدید، نهتنها بحرانها را حل نمیکند، بلکه گرهها را سختتر میسازد و امکان ابتکارهای دیپلماتیک را کاهش میدهد. در اروپا نیز، پروندههایی مانند ونزوئلا و گرینلند به بحثی گستردهتر درباره میزان اتکای امنیتی و سیاسی به واشنگتن دامن زده و بر حساسیتها نسبت به رفتارهای غیرقابل پیشبینی آمریکا افزوده است.
اندیشکدهها و رسانههای معتبر غربی در سالهای اخیر بارها نوشتهاند که تضعیف قواعد چندجانبه و بیاعتنایی به اصول شناختهشده حقوق بینالملل، به فرسایش نظم جهانی میانجامد. در این میان، کارشناسان در کشورهای مختلف یادآوری میکنند که ادعاهای پررنگ غرب درباره دفاع از نظم مبتنی بر قواعد، زمانی با پرسشهای جدی روبهرو میشود که همان بازیگران، در بزنگاهها، به ابزار تحریمهای فراسرزمینی، فشار سیاسی و تهدید متوسل میشوند و انتظار همراهی دیگران را هم دارند.
در مجموع، کنار هم گذاشتن پروندههایی مانند ونزوئلا، گرینلند و ایران، تصویری از سیاست خارجی ارائه میدهد که در آن، ملاحظات کوتاهمدت سیاسی و ادبیات قدرتمحور بر قواعد تثبیتشده ترجیح داده میشود. منتقدان در داخل آمریکا سیاستهای ترامپ را ماجراجویانه و شکستخورده توصیف میکنند به نحوی که اعتبار این کشور را در صحنه جهانی بشدت خدشهدار کرده است.