سایت خبری طلا

دیدگاه تامل برانگیز استاد دانشگاه تهران در باره پیام اخیر رهبری

منبع: خبرآنلاین


پیام رهبری درباره توافق ایران و آمریکا می‌تواند معنای ویژه‌ای در حقوق اساسی ‌ایران بیابد. اگر این معنای ویژه در ساختار حقوق عمومی نهادینه شود، می‌تواند یک دستاورد مهم در حقوق اساسی و فضای سیاسی ایران باشد.


پیام رهبری درباره توافق ایران و آمریکا می‌تواند معنای ویژه‌ای در حقوق اساسی ‌ایران بیابد. اگر این معنای ویژه در ساختار حقوق عمومی نهادینه شود، می‌تواند یک دستاورد مهم در حقوق اساسی و فضای سیاسی ایران باشد.

 کیومرث اشتریان در روزنامه شرق نوشت: وقتی رهبری نظر متفاوتی از آنچه ‌توسط نهادهای سیاسی ارائه شده است، داشته باشد و آن را صریحا بیان کند، به این معناست که نهادهای رسمی کشور زمین حقوقی خود را دارند و ایشان همان را تحریر کرده و «استقلال عمل حقوقی» و «نظر کارشناسی» آنان را علی‌رغم «تفاوت نظر» پذیرفته است.

اساس موضوع همین است و البته باید همین باشد. به بیان حقوق اساسی، این یعنی‌ رهبر مسئول حاکمیت ملی است و نهادها مسئول تصمیم‌های روزمره رژیم سیاسی‌ هستند. منتها مشخص نیست که چرا تصریح این فقره برای برخی مسئله‌ساز است.

چنین رویکردی به نفع همه ارکان نظام سیاسی و ازجمله نهاد رهبری است؛ چراکه این نهادها متقابلا باید مسئولیت خویش را در پیشبرد اهداف اعلامی بپذیرند و پی بگیرند. این مسئولیت‌پذیری دوسویه است؛ از سویی اینان در عرصه دیپلماسی باید بتوانند از منافع ملی دفاع کنند و در سیاست داخلی نیز کارشکنی‌ها را ‌با قدرت مدیریت کنند و از سوی دیگر، رهبری هم مراقبت می‌کند که «دیگران» به صورت پنهانی برای دولت و شعام مانع‌تراشی نکنند.

یادآوری می‌کنم که رهبر شهید در سخنرانی مشهور خویش در ابتدای دهه 1390 به این نکته تصریح کرده بود که‌ «یک عده‌ای با مغالطه‌... گفتند معنای ولایت مطلقه این است که رهبری در نظام جمهوری اسلامی، مطلق از همه قوانین است؛... هر جا بخواهد، هر کار بخواهد، می‌تواند بکند. مسئله این نبود، این نیست... در واقع رهبری، یک مدیریت کلان ارزشی است‌... . این مسئولیت، مسئولیت اجرائی نیست؛ دخالت در کارها هم نیست. مسئولین در بخش‌های مختلف، مسئولیت‌های مشخصی دارند... در همه اینها رهبری نه می‌تواند دخالت کند، نه حق دارد دخالت کند، نه قادر است دخالت کند؛ اصلا امکان ندارد». (سخنرانی 24 مهرماه 1390).

خب، همه سخن ما این است که همین معنا را در ساختارهای تصمیم‌گیری و فضای سیاسی به‌وضوح و سادگی نهادینه کنید تا کشور از هوچی‌گری فارغ شود و همه مسئولیت‌های خُرد و کلان کشور بر سر یک تن (رهبر) آوار نشود. درک حقوقی این معنا و مهم‌تر از آن نهادینه‌سازی آن برای نظام تصمیم‌گیری و به‌ویژه برای فضای سیاسی مهم است.

به راستی چه ضرورتی است که نهادهایی که در حقوق اساسی ایران برساخته شده‌اند، از معنا و مفهوم و مسئولیت تهی بشوند؟ آنچنان که بر مجلس شورا رفته است؟ مشکل اینجاست که اغلب خلاف این راه طی شده ‌و چنین برگشته است که نهادهای حقوق اساسی هیچ‌کاره شوند. طرفه آنکه در این فقره از یک‌سو مخالفان حکومت و از سوی دیگر «خودنظام‌پنداران» هم‌داستان هستند. با چنین رویکردی، رهبری نظام فاصله خود را از تصمیم‌گیری‌های کارشناسی حفظ می‌کند. اگر رهبر مسئولیت‌ها را به منتخبان ملت بسپارد، در عمل ملت و منتخبان آن نیز باید مسئولیت انتخاب خویش را بپذیرند.

چنین است که این به معنای شانه‌خالی‌کردن رهبر از زیر بار مسئولیت نیست، بلکه واگذاری حقیقی مسئولیت حقوقی و شخصیت کارشناسی به نمایندگان ملت است. در این هنگامه است که رهبر آخرین سنگرهای هسته سخت نظام را حفظ می‌کند. و اگر آمریکا به زیر میز مذاکره بزند (که بسیار محتمل است)، همان‌ها که رهبری را با نظر کارشناسی خود همراه کرده‌اند، به صف همان هسته سخت می‌پیوندند؛ چون آنها هم خیرخواه ملت هستند.
مشخص است که چرا عده‌ای نمی‌خواهند مسئله به این سادگی دیده شود و مقاومت را در تهمت به رقیبان، پایداری را در لجاجت با مردمان و وفاداری را در خودنمایی برای کسب جاه و مقام می‌بینند.
تظاهرات شبانه ایرانیان در سه ماه اخیر نشان داد بسیاری از کسانی که به این هسته سخت پیوستند، در مرزبندی‌های مرسوم سیاسی به یک جناح و تفکر خاص تعلق نداشتند. بدین‌سان، رهبر در نظام جمهوری اسلامی به بنیانی‌ترین و نه «تنهاترین» محور هسته سخت نظام و ایران تبدیل می‌شود؛ یعنی‌ اهرم فشار هسته سخت نظام همچنان و همواره قابلیت فعال‌سازی توده‌ای و گسترش مردمی را دارد.
در هنگامه‌های بحران، همگان و همگنان به رهبر همچون هسته‌ای سخت می‌نگرند و سیل خروشان ملت در بحر اتحاد او به موج مقاومت می‌رسد؛ و این دقیقه‌ای مهم برای امنیت ملی ایران است. بدین‌سان رهبری به نماد حاکمیت ملی تبدیل خواهد شد. یک مهارت مهم برای رهبران این است که بدانند در کجا و تا چه حد در امور دخالت «نکنند». طریقت موضوعی و شریعت رهبری دو مقوله جداگانه است؛ یکی سرشار از منازعه است و دیگری پربار از وحدت؛ یکی فارغ از بار ارزشی است و دیگری نماد هدایت ارزشی.

«دخالت‌نکردن» یک مهارت مهم برای «رهبری‌کردن» است. پیام رهبری در توافق با آمریکا نمادی از همین معنا بود. اگر این معنا در دستگاه حکومتی جمهوری اسلامی دقیقا درک و تئوریزه شود و گروه‌های فشار را از کارشکنی بازدارد، ما را از بسیاری آسیب‌ها و موازی‌کاری‌ها و منازعات بیهوده سیاسی بازخواهد داشت و بخش مهمی از نیروهای ملی و نظرات کارشناسی را به درون ساختار سیاسی بازخواهد گرداند.

هراس هوچی‌گران، اندیشمندان را از میدان به در می‌کند. حوزه سیاست‌های عمومی حوزه نسبیات، اقتضائات، سعی و خطای دائمی است. قرار نیست‌ گروه‌های ویژه‌خوار قدرت پتک تهمت را برای شیدایی منزلت خود برافرازند تا رقیبان را از میدان عقل به در کنند.

فصل‌الخطابی رهبری در نظام نباید به معنای تعطیلی عقل و کاهش مشارکت مردمان به‌ویژه خبرگان و کارشناسان از همه طبقات ملی و مذهبی باشد. کارشناس ممکن است اشتباه کند و بهترین نظرات کارشناسی ممکن است در میدان تجربه زمین بخورد. نمی‌توان با هوچی‌گری و ترس از شکست، دریچه تعقل کارشناسی و دروازه اندیشه عمومی را به روی نظام تصمیم‌گیری بست. فقدان درک نظری از چنین دقیقه‌ای کارگزاران نظام را در معرض تهمت خیانت قرار خواهد داد و روزبه‌روز مشارکت سیاسی مردمان و نخبگان را کاهش می‌دهد.

ملتی موفق است که سرداران و رجال سیاسی فراوان داشته باشد و رهبرش مهم‌ترین سردار و نه «تنهاترین سردار» باشد. اگر چنین شرایطی برای ارکان حقوق اساسی ایران شفاف شود، یک دستاورد مهم خواهد بود.