به گزارش سایت طلا، علیاصغر زرگر، کارشناس مسائل منطقه درباره سفر وزیر کشور پاکستان به ایران و اینکه اعلام کرد حامل پیام مهمی برای رهبری است، گفت: این سفرهای دیپلماتیک تاکنون بسیار انجام شده است. این سومین سفر وزیر کشور پاکستان به ایران بود. کار میانجیها این است که پیامها را میان طرفین رد و بدل کنند و دیدگاهها را به یکدیگر نزدیک سازند. نظر من این است که در حال حاضر، ایران و آمریکا علیرغم اینکه ترامپ دیدگاههای مختلفی را مطرح میکند، اساس کار را بر دیپلماسی قرار دادهاند. یعنی طرفین در واقع تمایلی به آغاز جنگی مجدد ندارند.
بر اساس قرائن موجود ایران و آمریکا تمایلی به درگیری نظامی گسترده ندارند
وی ادامه داد: قرائن هم این موضوع را نشان میدهد. هم ترامپ با وجود اظهارنظرهای متفاوت خود چنین نشانههایی را بروز داده و هم ایران نشان داده است که تمایلی ندارد بار دیگر درگیری نظامی شکل بگیرد. هرچند اعلام میشود که «دستها روی ماشه است» و یا ایران هم اعلام میکند که برای هرگونه پیشامدی، چه صلح و چه جنگ، آمادگی دارد؛ اما به نظر من چارچوب کلی همان دیپلماسی است که هر دو طرف آن را پذیرفتهاند. از این رو، سفرهای مقامات پاکستانی یا قطری و حتی سفرهایی مانند سفر آقای قالیباف به قطر و همچنین اظهارنظرهایی که گاه از سوی ترکیه مطرح میشود، همه را باید در همین چارچوب دیپلماسی ارزیابی کرد؛ یعنی تلاشی برای نزدیک کردن دیدگاهها.
این کارشناس مسائل منطقه گفت: به نظر میرسد بر اساس آنچه اعلام شده، موضوع اصلی در حال حاضر آزادسازی داراییهای ایران باشد که گفته میشود حدود ۲۴ میلیارد دلار است. ایران اعلام کرده است که دستکم ۱۲ میلیارد دلار از این مبلغ باید در چارچوب هرگونه توافق آزاد شود و ایران بر این موضوع اصرار دارد که این اقدام باید به صورت عملی انجام گیرد. به این معنا که اگر این داراییها آزاد شوند، ایران ممکن است در رابطه با تنگه هرمز اقداماتی انجام دهد و نوعی گشایش در این زمینه ایجاد شود. پس از آن هم موضوع محاصره دریایی مطرح است که آن هم در قالب توافق مرحلهبهمرحله مورد بحث قرار میگیرد. ایران معتقد است اجرای تعهدات باید به صورت گامبهگام انجام شود.
زرگر تصریح کرد: در این سفری که انجام شده است، به نظر میرسد موضوع اصلی میتواند نحوه آزادسازی این ۱۲ میلیارد دلار باشد چراکه آمریکاییها برای آزادسازی این پول شروطی را اعلام کردهاند؛ به عنوان مثال گفته میشود این مبلغ آزاد شود، اما با این شرط که ایران از طریق یکی از کشورها بتواند آن را صرف خرید کالاهای اساسی مانند دارو و موارد مشابه کند. در مقابل، ایران تأکید دارد که چنین آزادسازی باید کامل و بدون محدودیت باشد و این منابع مالی در اختیار خود ایران قرار گیرد. همانطور که یکی از کارشناسان گفته بود، باید صدای ورود این پول به اقتصاد ایران شنیده شود. در مجموع میتوان چنین اظهارنظر کرد که میانجی، یعنی پاکستان که مورد پذیرش طرفین هم هست، همچنان در حال پیگیری روند دیپلماسی است و طرفین هم تمایلی ندارند که این مسیر قطع شده و بار دیگر درگیری نظامی آغاز شود.
وی ادامه داد: البته احتمال دیگری هم وجود دارد و دلیل آن این است که حاکمیت آمریکا و شخص ترامپ تا حدی غیرقابل پیشبینی هستند. اکنون هم جام جهانی در حال آغاز است و وضعیت ترامپ در داخل آمریکا چندان مطلوب نیست. بنابراین این احتمال هم وجود دارد که ترامپ بخواهد تا حدی با ایران بازی سیاسی انجام دهد و به نوعی وقتکشی کند تا زمان برگزاری جام جهانی به پایان برسد و وضعیت داخلی خود را بهبود بخشد. با این حال، به نظر من احتمال این سناریو کمتر از آن است که طرفین بتوانند به یک توافق دست یابند؛ زیرا نوعی خستگی در میان طرفین مشاهده میشود. از این رو این احتمال وجود دارد که با توجه به شرایط جهانی، افزایش قیمت نفت و همچنین فشارهای جامعه جهانی بر طرفین، امکان موفقیت دیپلماسی در این مرحله بیشتر از احتمال جنگ یا قطع مذاکرات باشد.
روند دیپلماسی بسیار پیچیدهتر شده است
این کارشناس مسائل بین الملل در پاسخ به این سوال که باتوجه به اینکه یکی از مسائل مورد اختلاف در مذاکرات میتواند موضوع پولهای بلوکهشده ایران باشد؛ اما آیا به غیر از این موضوع، میتوان مسائلی مانند اورانیوم غنیشده و برنامه هستهای ایران یا مسائل منطقهای و محور مقاومت را هم از جمله محورهای اختلاف در مذاکرات دانست؟ گفت: بدون تردید، این مسائل خود به عوامل اختلاف در موضوع مذاکره تبدیل شدهاند. جالب است که در گذشته صرفاً مسئله هستهای ایران مطرح بود، اما اکنون روند دیپلماسی بسیار پیچیدهتر شده است. موضوعاتی مانند تنگه هرمز، آزادسازی داراییهای ایران، محاصره دریایی و سایر مسائل هم مطرح شدهاند که کار دیپلماسی را بسیار دشوارتر کردهاند. به عبارت دیگر، هم موضوع میزان اورانیوم غنیشده ایران مطرح است که البته شایعاتی هم وجود دارد مبنی بر اینکه ایران موافقت کرده نیمی از آن را به یک کشور ثالث منتقل کند و نیمی دیگر را در داخل کشور ذخیرهسازی کند و هم موضوع تنگه هرمز که اساساً یک مسئله بینالمللی محسوب میشود. از سوی دیگر، مسئله محاصره دریایی هم با ابعاد متفاوتی مطرح است. بنابراین دامنه مسائل دیپلماتیک بسیار گسترده و پیچیده شده است.
زرگر با بیان اینکه این مسائل باید به صورت مرحلهبهمرحله حلوفصل شوند، گفت: میتوان فرض کرد که آزادسازی تردد در تنگه هرمز منوط به آزادسازی داراییهای ایران و همچنین رفع محاصره دریایی شود. سپس طی بازهای حدود شصت روز که برای این موضوع در نظر گرفته شده است، طرفین در مورد مسئله هستهای ایران به توافقاتی دست یابند؛ در صورتی که پیشتر درباره کلیات آن به توافق نرسیده باشند. از این رو، مذاکرات دیپلماتیک احتمالاً ادامه پیدا خواهد کرد؛ چه در یک دوره شصتروزه و چه حتی در بازهای طولانیتر، مثلاً یک سال. اما در حال حاضر آنچه به نظر میرسد آمریکاییها و شخص ترامپ به آن نیاز دارند تا به عنوان یک موفقیت از آن یاد کنند، بازگشایی تنگه هرمز و آزادی تردد کشتیها است. در کنار آن، میخواهند ایران هم تعهدی بدهد که موضوع اورانیوم غنیشده خود را به شکلی مدیریت کند که در مذاکرات آینده مورد رضایت آمریکاییها قرار گیرد؛ یعنی درباره کلیات موضوع به توافق برسند.
مسائل ایجاد شده نه با حمله نظامی قابل حل است و نه از طریق دیپلماسی در کوتاهمدت
وی ادامه داد: در مجموع باید گفت که کار دیپلماسی نسبت به گذشته با موضوعات بسیار حساستر و حتی با ابعاد جهانیتری مواجه شده است؛ مسائلی که نه با حمله نظامی قابل حل است و نه در یک بازه کوتاهمدت از طریق دیپلماسی به سادگی قابل حلوفصل خواهد بود. با این حال، دستکم این رفتوآمدهای دیپلماتیک و میانجیگری پاکستان میتواند دیدگاههای کلی طرفین را به یکدیگر نزدیک کند و زمینه یک توافق موقت را فراهم سازد؛ توافقی که از وقوع درگیری مجدد جلوگیری کند و به گونهای باشد که هم ایران بتواند اعلام کند به دستاوردی رسیده است و هم آمریکا چنین ادعایی داشته باشد. در واقع نوعی مصالحه دوجانبه که مبتنی بر رضایت نسبی طرفین و امکان اعلام پیروزی برای هر دو طرف باشد. البته این موضوع بستگی دارد به اینکه آیا آمریکاییها حاضر خواهند شد در این مرحله با آزادسازی بخشی از داراییهای ایران، مثلاً حدود ۱۲ میلیارد دلار، موافقت کنند یا خیر. این آزادسازی ممکن است به شکلهای مختلفی انجام شود؛ برای مثال، یک کشور ثالث ضمانت کند که این مبلغ در خزانه آن کشور نگهداری شود و ایران بتواند برای اهدافی مانند بازسازی صنایع، واردات کالاهای اساسی و موارد مشابه از آن استفاده کند. اگر چنین توافقی حاصل شود، احتمال دارد از یک برخورد نظامی در آینده جلوگیری کند.
این کارشناس مسائل بین الملل در پاسخ به این سوال که برخی معتقدند که در حال حاضر لبنان به ابزاری برای چانهزنی در مذاکرات تبدیل شده است. در همین زمینه هم در روزهای گذشته شاهد درگیری لفظی میان ترامپ و نتانیاهو بودهایم، ارزیابی شما از این تحولات چیست، تصریح کرد: عامل دیگری هم وجود دارد که در این مرحله کار دیپلماسی را بسیار دشوار کرده است و آن مسئله آتشبس فراگیر است؛ به این معنا که هرگونه آتشبس باید ماهیتی همهجانبه داشته باشد، یعنی هم شامل ایران شود و هم لبنان و سایر جبهههایی که در خاورمیانه وجود دارند. این موضوع هم کار دیپلماسی را پیچیدهتر کرده است. در لبنان یک دولت حاکم وجود دارد که با حمایت کشورهایی مانند فرانسه، عربستان و آمریکا فعالیت میکند. ادعای این دولت آن است که حزبالله که حافظ حاکمیت و تمامیت ارضی لبنان است، به عنوان نیروی خارج از چارچوب دولت تلقی میشود. دولت حاکم بر لبنان ادعا میکند زمانی که ایران تلاش میکند از این مسئله در چارچوب چانهزنیهای دیپلماتیک استفاده کند، در واقع در امور داخلی لبنان مداخله میکند. این موضوع کار را برای ایران دشوارتر کرده است.
زرگر ادامه داد: در عین حال، ایران معتقد است که مجموعهای از نیروها در منطقه در قالب یک جبهه متحد فعالیت میکنند و بنابراین اگر قرار است آتشبس یا مصالحهای شکل بگیرد، باید در تمامی جبههها به صورت همزمان صورت گیرد. در نهایت، این مسئله تا حد زیادی به قدرت چانهزنی ایران در مذاکرات بستگی دارد. به همین دلیل، این موضوع هم به یکی از مسائل پیچیده دیپلماسی در شرایط کنونی تبدیل شده است؛ بهویژه در شرایطی که پس از جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران، دیگر صرفاً مسئله هستهای موضوع اصلی نیست، بلکه موضوعات متعددی مطرح شده که هر یک از آنها خود به مسئلهای پیچیده در دیپلماسی میان ایران و آمریکا تبدیل شده است.
وی گفت: در این مرحله، طرفین ناچارند به نوعی در سطح کلی به توافق اولیه برسند. با این حال، البته ایران نمیتواند به راحتی از برخی مواضع خود کوتاه بیاید. به هر حال، نیروهای حزبالله در زمانی که آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کردند، سه روز بعد وارد درگیری با اسرائیل شدند و به نوعی از ایران حمایت کردند. در چنین شرایطی، اگر ایران اکنون آنها را در معرض حملات رها کند، درست نیست اما با این حال، در نهایت دیپلماسی باید راهی برای حلوفصل این مسئله پیدا کند. این احتمال هم وجود دارد که آمریکاییها برای جلوگیری از تحمیل هزینههای بیشتر، همچنین تا حدی مانع زیادهرویهای اسرائیل شوند و ممکن است حتی فشاری بر اسرائیل وارد کنند تا در لبنان هم دستکم یک آتشبس موقت برقرار شود؛ حداقل تا زمانی که ایران طی این شصت روز آینده در حال مذاکره است.
این کارشناس مسائل بین الملل در پاسخ به این سوال که تصمیم برخی نمایندگان آمریکا مبنی بر غیرقانونی دانستن جنگ این کشور علیه ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا این اقدام میتواند مانعی برای وقوع جنگ احتمالی، مشابه آنچه از آن با عنوان «جنگ چهلروزه» یاد میشود، باشد؟ گفت: در مورد تصمیم برخی نمایندگان آمریکا مبنی بر غیرقانونی دانستن جنگ این کشور علیه ایران هم باید گفت که اگر این قطعنامه در مرحله نهایی با درصد بالایی از آرا در مجلس سنا تصویب شود، دیگر نیازی به تأیید رئیسجمهور نخواهد داشت. البته این موضوع بستگی دارد به اینکه در مجلس سنا با چه میزان رأیی تصویب شود. با این حال، فشار بر ترامپ صرفاً ناشی از دیدگاه نمایندگان کنگره نیست؛ زیرا نمایندگان کنگره هم تا حد زیادی تابع افکار عمومی و شرایط داخلی آمریکا هستند. بنابراین وضعیت اقتصادی آمریکا، افزایش قیمت انرژی و برخی بحرانهای داخلی بر مواضع نمایندگان تأثیر گذاشته است و در نتیجه چنین تصمیماتی مطرح میشود.
زرگر گفت: در چنین شرایطی، ترامپ هم نمیتواند نسبت به این مسئله بیتفاوت باشد یا آن را نادیده بگیرد. همچنین این احتمال وجود دارد که در سنا هم درصد بالایی از نمایندگان با این قطعنامه موافقت کنند و به این ترتیب دست ترامپ تا حدی بسته شود؛ یا دستکم بهانهای برای او فراهم شود تا اعلام کند که با توجه به مخالفت مردم آمریکا و نمایندگان کنگره با جنگ، تصمیم گرفته است نیروهای خود را از خاورمیانه خارج کند و به سمت مذاکره با ایران حرکت کند.
بروز یک خطای محاسباتی از سوی طرفین در خلیج فارس باعث میشود جرقه درگیری جدیدی زده شود
وی درباره اینکه با توجه به درگیریهایی که اخیراً در حوزه خلیج فارس مشاهده شده است، آیا این تحولات میتواند زمینهساز درگیریهای گستردهتر شود، گفت: این احتمال وجود دارد که در نتیجه فشارهای دو طرف و بروز یک خطای محاسباتی از سوی طرفین، جرقه درگیری جدیدی زده شود. از ترامپ هم درباره این موارد پرسیده شده بود. پاسخ او این بود که در خاورمیانه معمولاً آتشبس به این معناست که طرفین وارد درگیریهای بسیار شدید نمیشوند، اما درگیریها و زد و خوردهای محدود همچنان وجود دارد. بنابراین تفکر ترامپ این است که، چنین برخوردهایی در حوزه خلیج فارس لزوماً به معنای نقض کامل آتشبس تلقی نمیشود و تا حدی طبیعی دانسته میشود. با این حال، احتمال خطا یا حادثه ناخواسته همواره وجود دارد؛ یعنی ممکن است اتفاقی فراتر از درگیریهای محدود رخ دهد و همین امر به جرقه یک جنگ جدید تبدیل شود. برای مثال، اگر تأسیسات یا اهدافی در قشم یا سواحل ایران هدف قرار گیرد و در واکنش به آن ایران به اهدافی در کشورهای منطقه حمله کند اگر به طور مثال در نتیجه تعدادی از نیروهای آمریکایی کشته شوند، این احتمال وجود دارد که آمریکا حملهای مجدد انجام دهد و درگیریها وارد مرحله شدیدتری شود و اقدامات تلافیجویانه گستردهتری صورت گیرد.
این کارشناس مسائل بینالملل در بخش دیگری از صحبتهایش درباره اینکه برخی نمایندگان مجلس معتقدند احتمال یک حمله شدید پس از جام جهانی وجود دارد. حتی اظهاراتی مطرح شده مبنی بر اینکه ممکن است هدف این باشد که شرایطی مشابه غزه برای ایران ایجاد شود و از همین رو باید با حمله پیشدستانه اقدام کنیم یا برخی چهرههای تندرو دیدگاههایی مطرح میکنند مبنی بر اینکه اساساً مذاکره در قرآن جایگاهی ندارد و یا اینکه مذاکرهکنندگان را فاقد باور به سنن الهی معرفی میکنند، در چنین شرایطی این پرسش مطرح میشود که آیا اساساً در سیاست خارجی میتوان با چنین رویکردهایی مسائل پیچیده بینالمللی را مدیریت کرد یا خیر، گفت: حداقلی از افراد و نمایندگان وجود دارند که دیدگاهها و اعتقادات خاص خود را دارند. حتی در سطح بینالمللی هم گاهی چنین تحلیلهایی مطرح میشود که مثلاً پس از پایان رقابتهای بینالمللی فوتبال و تغییر فضای افکار عمومی در آمریکا، ممکن است شرایط به نحوی پیش برود که ترامپ تصمیم بگیرد با توجه به آرایش نیروهایی که در اطراف ایران مستقر کرده است، در یک بازه زمانی محدود ضرباتی را که بارها از آن سخن گفته به ایران وارد کند و سپس بدون هیچگونه توافقی از ماجرا عبور کند و وضعیت به همین شکل باقی بماند.
زرگر گفت: این یکی از سناریوهایی است که برخی آن را محتمل میدانند. حتی عدهای معتقدند چنین اتفاقی اگر رخ دهد، تکلیف بسیاری از مسائل روشن خواهد شد و مشخص میشود که شرایط به چه سمتی خواهد رفت. با این حال، از سوی دیگر اگر آمریکا یا اسرائیل چنین تصمیمی بگیرند، بسیاری هم معتقدند که ایران دستبسته نیست. در چنین شرایطی ممکن است بخش قابل توجهی از منابع انرژی منطقه به روی غرب بسته شود و یک بحران بینالمللی غیرقابل پیشبینی شکل گیرد. همین محاسبات است که باعث میشود تصمیمگیری برای چنین اقداماتی ساده نباشد. اینگونه نیست که آمریکا بتواند یکجانبه هر اقدامی انجام دهد و هیچ تبعاتی هم متوجه آن نشود. معمولاً دولتهای بزرگ پیش از چنین اقداماتی محاسبه میکنند که پیامدهای حمله به ایران چه خواهد بود. بر اساس قرائنی که اکنون وجود دارد، میتوان گفت ایران دیگر به هیچ وجه جایی برای تسلیم در برابر آمریکا ندارد و این موضوع را خود آمریکا و کشورهای غربی هم به خوبی درک کردهاند.
وی تصریح کرد: به نظر نمیرسد نظام سرمایهداری جهانی و بهویژه آمریکا بیش از این ظرفیت ایجاد یک بحران گستردهتر در منطقه را داشته باشد. من معتقدم اگر ترامپ بتواند توافقی با ایران به دست آورد که بتواند آن را بهتر از توافقی معرفی کند که در دوران اوباما حاصل شد، احتمالاً به سمت چنین توافقی حرکت خواهد کرد. بنابراین بعید به نظر میرسد که در آینده نزدیک به سمت یک حمله ویرانگر حرکت کنند، زیرا پیامدهای آن برای کل منطقه و حتی برای خود آمریکا بسیار سنگین خواهد بود.
این کارشناس مسائل بینالملل در مورد اظهارات تندی که در داخل کشور علیه تیم مذاکرهکننده مطرح میشود، گفت: کسانی که مسئولیتهای نظامی و سیاسی در ساختار نظام را بر عهده دارند، به راحتی میتوانند این جریان حداقلی را مدیریت کنند و از آن عبور کنند. در این موضوع تردیدی وجود ندارد.
زرگر همچنین در خصوص لابی اسرائیل و همچنین رویکرد کشورهای منطقه در شرایط کنونی گفت: اکنون تا حدی برخی از متحدان آمریکا و اسرائیل در پیرامون ایران فعالتر شدهاند. این مسئله میتواند از نظر امنیتی برای ایران چالشبرانگیز باشد. بنابراین ایران باید با دقت بیشتری این تحولات را رصد کند و راهکارهایی برای مقابله با آنها در حوزههای امنیتی، اطلاعاتی و سیاسی بیابد تا از آسیبپذیریهای احتمالی جلوگیری شود.